1- اوایل انقلاب بود ؛ آنزمانهایی که ورود به دانشگاه و اشتغال و هر فعالیتی با سختگیریهای بسیار زیاد و تحقیقات چند ماهه و ... همراه بود . توی دبیرستان من مسئول انجمن اسلامی بودم. موقعی که نتایج اولیه کنکور آماده شده بود آمدند و برای تحقیقات از کسانی که نمره علمی اولیه را آورده بودند سراغ مرا گرفتند . تک تک برگه ها را که می آوردند و از طرف سؤال می کردند حتی اگر فرد مزبور اشکالاتی داشت من سعی می کردم به گونه ای رفع و رفو کنم و آنها با چیزهایی که راجع به برخی از آنها شنیده بودند بتدریج شاخهایشان درازتر می شد . اولی ... دومی ... سر پنجمی ششمی دفتر و دستکشان را جمع کردند و گفتند : ممنون برادر ! با این خوش بینی افراطی شما نمی شه تحقیقات دقیق کرد و رفتند .
این خوش بینی افراطی نه تنها خوب نیست بلکه بسیار آزاردهنده هم هست . مثل کسانی می شوی که عادت دارند سر چهارراه ،درست پشت خط عابر پیاده بایستی و منتظر سبز شدن چراغ بشوی و وقتی ببینی کسی بی توجه به این ضوابط گاز می دهد و می رود کفری می شوی .
2- در ماجرای ما نحن فیه ، با خواندن مطالب بسیار زیادی که دوستان همخوان کرده اند
اولاً - دوستان مرا بشدت شرمنده کرده اند و باورم نمی شود که این برادر کوچکتان که اتفاقاً مطالب وبلاگش در مقابل دیگر دوستان چیز قابل ذکری ندارد این گونه مورد لطف و محبت شما قرار گرفته باشد . این را می گذارم به حساب خوش بینی افراطی دوستان !
ثانیاً - احساس می کنم به دوست و برادر عزیز چندین ساله ام محمد رضا باقری ظلمی ناخواسته روا داشته شده است . درست است که یکی از دلایل دلخوری من محمد رضا بوده است اما اگر دوستان به همین مطلبی که هنوز هم در دسترس است مراجعه کنند می بینند که من به چندین مورد از واکنشها اشاره کرده بودم که محمد رضای عزیز تنها یکی از آنها بوده است . کسانی که در ایمیل و کامنت خصوصی و پیامک و تلفن و نیز شفاهاً حسابی مرا نواخته اند و مطالبی گفته اند که شرم و احترام به دیگر دوستان حاضر در مراسم اجازه نمی دهد که آن را در اینجا نقل کنم . بنابر این سیبل شدن باقری بشدت مرا ناراحت کرده است و به دلیل همین مخاطب قرار گرفتن بیش از حد از این برادر خوبم پوزش می خواهم .
ضمن اینکه هنوز فکر می کنم که رفتن من و ما به آن مراسم کار خوبی بوده است و اگر دوباره مرا دعوت کنند باز هم خواهم رفت که البته ماه مبارک تمام شده و بعید است شانس زیر باران رفتن مجدد به ما روی بیاورد !

عکس از : آقای عابد کیا حیرتی
دوستانی که انتقاد کردند فقط یک نمونه بیاورند که در طی این سالها ، دولت ، ارشاد ، سازمان تبلیغات ، حوزه هنری ، روزنامه ها و خبرگزاریها و سایتها چنین امکانی برای دور هم جمع شدن یک عده وبلاگ نویس حزب اللهی فراهم کرده باشند و ما نرفته باشیم تا من به خاطر لبیک به دعوت شهرداری ، همه حرفهایم را پس بگیرم .
3- علی رغم میل و علاقه و شیوه رفتاری من برای تلاش در نزدیک کردن دلها و جمع کردن دوستان وبلاگ نویس ولایی و انقلابی ، الان که می بینم این نوشته بیشتر باعث ایجاد انشقاق و تهمت بیشتر شده و از قضا سر کنگبین صفرا فزوده است ، نمی توانم خودم را ببخشم . در تنها حکومت اسلامی روی زمین ، بین ولایی ترین و دلسوزترین وبلاگ نویسان بحثهای اینچنینی بشدت ناراحت کننده و تأثر بر انگیز است . بابت این بحثها نیز از خون شهیدان عزیزمان عذرخواهی می کنم .
4- من کی گفتم از وبلاگ نویسی و فعالیت مجازی استعفا یا انصراف داده ام که دوستان در کامنتها و نوت هایشان مرا به بازگشت و استقامت دعوت کرده اند ؟ من ان شاء الله همچنان در وبلاگ نویسی فعال خواهم بود و در جمع های دوستان هم حضور خواهم داشت و از حامد عزیز هم می خواهم هر چه زودتر مقدمات سفر مشهدمان را فراهم کند( البته با تأکید بر حضور روحانی دوست داشتنی حاج صادق تا حضور معنوی ساعت 5/12 شب در حرم را از دست ندهیم ! ) و ان شاء الله بعد به اردوها و نشستها و فعالیتهای دیگرمان هم بپردازیم .
برای اثبات حسن ظنم به فعالیت وبلاگی ، ان شاء الله همین امشب یا فردا به دعوت خواهر خوبمان زیتون در خروش وبلاگی صبر ریحانه ها لبیک می گویم و مطلبی را که اتفاقاً در همین سوژه مدتهاست ذهن مرا درگیر کرده است قلمی خواهم کرد ( راستی برای رایانه هم می توان گفت : قلمی کردن ؟).
در ساعتهای باقیمانده از ماه بزرگ خدا از همه دوستان التماس دعا برای افزایش ظرفیت و پوست کلفتی دارم ...




